نقاشی در پارک لاله
روز سهسنبه حس کردم باید فردا صبح برای نقاشی از استودیو بیرون بروم. گاهی به خاطر هوای آفتابی و دلایل شهودی احساس میکنم به نقاشی کردن در فضای شهر نیاز دارم. البته از قبل ایدههایی از اینکه دوست دارم چه چیزی بکشم در ذهنم شکل گرفته بود.
چند روز قبلتر که برای دورهمی مستقل بچههای انیمیشن به پارک لاله رفته بودم، زاویهای جدید از محوطهی موزهی هنرهای معاصر پیدا کرد بودم. وقتی از مسیر مخصوص دو در پارک لاله، از سمت ورودی غربی وارد میشوی، دست راست میشود موزهی هنرهای معاصر را از پشت میلههای سبز تیره دید. قبلا پشت این میلهها پر از وسایل آشغال بود که بعد از مدتها جمع کرده بودند و موزه دیده میشد، البته یک گیاهی شبیه تمشک یا پیچک هم روی این میلهها روییده که دید را محدود میکند. خلاصه این زاویهی پشتی نظرم را همان روز جلب کرد.
چهارشنبه صبح دو عدد بوم که چند روز قبل به صورت آماده از میدان انقلاب خریده بودم را برداشتم. این بومهای آماده متاسفانه هرروز گرانتر و بیکیفیتتر میشوند. شرکتهای پارس، آرسو، رهاورد و بومیران اغلب این بومها را تولید میکنند که هیچکدام کیفیت راضیکنندهای ندارند. من معمولا بومیران میخرم چون کمی بهتر است. البته چون پارچه را شل به کلاف میدوزند مجبورم قسمتهایی از بوم را باز کنم و خودم دوباره منگنه بزنم. اکثر اوقات کلاف را سفارش میدهم و پارچه را خودم زیرسازی میکنم و بوم را خودم درست میکنم. ولی برای بومهای کوچکتر مثل این دو بوم ۳۵ در ۴۵ که چهارشنبه استفاده کردم، ترجیح میدهم بوم آماده بخرم. مخصوصا که یکهو تصمیم میگیرم برای نقاشی بیرون بروم و فرصت ساختن بوم را ندارم.
ساعت یازده و ربع رسیدم میدان انقلاب. از فروشگاه بهمن میخواستم تربانتین بخرم. تربانتین یکی از حلالهای متداول رنگ روغن است. متاسفانه این حلال باعث حساسیت تنفسی و پوستی میشود و استفاده از آن در فضای بسته مناسب نیست. بوی شدیدی هم دارد که ممکن است اذیت کند. ولی من تربانتین را خیلی دوست دارم. چون برعکس حلالهایی مثل وایتاسپریت، بافتی روغنی دارد، زودتر خشک میشود و با اینکه رنگ را رقیق میکند ولی آن را بیش از حد روان نمیکند. چون میخواستم در فضای باز کار کنم، نگرانی از بابت مشکلات سلامتی تربانتین نداشتم پس میخواستم تربانتین بخرم. پرسیدم تربانتین دارید؟ آقای فروشنده گفت با بو یا بدون بو؟ تعجب کردم ولی گفتم خب بدون بو. دیدم یک وایت اسپیرت وستا بهم داد. گفتم این تربانتین نیست. گفت خب تربانتین از این مدل وینزور چینی دارم. گفتم بده ببینم. یک قوطی بهم داد که حجمش و برچسبش شبیه قوطیهای وینزور بود ولی رویش به چینی نوشته بود و معلوم بود تقلبی است. رنگش زرد بود و بوی شدید تربانتین میداد. در نهایت تربانتین خریدم و به سمت پارک رفتم.
یک ربع به دوازده ظهر به پارک لاله رسیدم. کمی که در مسیر منحنی پیش رفتم به دیواری رسیدم که کامران دیبا برای دیدن محوطه طراحی کرده. این دیوار شکافی دارد که مسیر جوی آب را قاب میکند. مدیریت پارک با بیسلیقگی و بیفکری تمام جلوی این دیوار نیمکتی نصب کرده است. روی این نیمکت پسر نوجوانی خوابیده بود و روی خودش پتو کشیده بود. بدون لحظهای فکر فهمیدم که دوست دارم پسر و دیوار را نقاشی کنم. البته برایم جدید بود. اولین باری بود که یک انسان را که در منظره حضور دارد نقاشی میکردم. ولی فرصت خوبی بود چون پسر خوابیده بود و خیلی تکان نمیخورد. پس کار را شروع کردم.
پالت یکبار مصرف را باز کردم. رنگهایم را دورتادور پالت چیدم. سهپایه را باز کردم. بوم را گذاشتم و شروع کردم به نقاشی. اول طراحی را با رنگ خاکستری رقیق کشیدم و بلافاصله شروع کردم به رنگآمیزی. دیوار سبز و آبی را را سریع درآوردم. برای رنگ کردنش بین آبی، بنفش و سبز تیره حرکت میکردم. بعد چیزی که پشت دیوار بود را اضافه کردم و بعد رفتم سراغ پتو و لباس پسری که خوابیده بود. آخرین مرحله کشیدن صورت پسر بود. سعی کردم به این فکر نکنم که این صورت یک نفر است، همانطور که منظره را میکشم، با رنگهای زیادی که با هر ضربه قلممو عوضشان میکنم بروم جلو. پس از سبز و صورتی و بنفش و زرد استفاده کردم تا حجم صورتش را که کمی تپل هم بود دربیاورم.
یک آقایی آمد و کمی کنارم ایستاد بعد گفت که دختر دبیرستانیاش خیلی به نقاشی علاقمند است و پرسید من چه توصیهای برایش دارم. من هم گفتم بیشتر تمرین کند و ببیند اگر خیلی به این کار علاقه دارد کلاسهای جدی برود و اگر دوست داشت دانشگاه در رشتهی نقاشی تحصیل کند. البته من خودم هم خیلی نمیدانم چه توصیهای برای کسی که به نقاشی علاقمند است بکنم. از طرفی خودم عاشق نقاشیام و از طرفی نمیدانم عاقبت کسی که وارد این کار میشود جه خواهد بود. نکند سرخورده شود با توجه به این همه چالشهایی که منتظرش هست در این شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی.
همین موقعها بود که دوست عزیزم سهراب کیوان مرز آمد. از قبل بهش گفته بودم که میروم پارک لاله نقاشی کنم. گفته بود با ننیل، سگ سفید و کوچک و بامزهاش، بهم سر میزند. آخرهای نقاشی دیدم سر و کلهاش پیدا شد. کمی آب میوه هم با خودش در یک قمقمه آورده بود و از لحظهی اول شروع کردیم به خوردن آبمیوه. یک پدر و پسر و عمو هم داشتند کمی آنطرفتر گل کوچیک بازی میکردند و گاهی توپشان میامد سمت من و برایشان شوت میکردم.
حالا دیگر داشتم جزییات به نقاشی اضافه میکردم. این دیوار بتنی، جزوی از ساختمان موزه است و به نوعی میراث معماری تهران به حساب میآید. ولی خب مسئولین پارک این طرف دیوار را رنگ سبز زدهاند که کار عجیبی بوده و روی این دیوار بعدا شعار نوشتند و یکی شعارها را پاک کرده. همینطور که آبمیوه میخوردیم داشتم ردهای اسپری که روی دیوار بود را به نقاشی ام اضافه میکردم. کم کم بر اثر آفتاب و آبمیوه کمی سرم سبک شده بود و خیلی دیگر نمیفهمیدم چه میکنم. تصمیم گرفتم بروم نقاشی بعدی. همین موقعها بود که دوست نقاشم مهسا هم به ما اضافه شد.
برای نقاشی دوم مجسمهی زن و مرد کشاورز و صنعتگر را انتخاب کردم که از پشت میلههای پارک به آن دید داشتم. این مجسمه را داریوش صنیعزاده ساخته و روبروی وزارت کشاورزی (در بلوار کشاورز) نصب بوده است. بعد از انقلاب به دلیل حجاب مجسمهی زن ابتدا روی آن پارچه کشیدند و بعد آن را منتهی الیه شمال شرقی محوطهی موزه منتقل کردند تا از خیاباون دیده نشود. (در این لینک در مورد این مجسمه بیشتر بخوانید https://www.kolahstudio.com/?p=2767). نقاشی کردن از این مجسمه را شروع کردم. حسابی سرم از آبمیوه گرم شده بود و بیمهبا نقاشی میکردم. راستش خیلی نفهمیدم چطور نقاشی را کشیدم ولی وقتی تمام شد خیلی از آن راضی بودم. اینکه کاملا بدون فکر کردن نقاشی کردم بهم حال داد و باعث شد نتیجه صادقانهتر و زندهتر شود. فکر کنم یک ساعت و نیم طول کشید تا تمام بشود.
وقتی نقاشی تمام شد، وسایل را جمع کردیم و سه نفری با موتور کیوان رفتیم ننیل را گذاشتیم خانه و بعد رفتیم در کافه مانجای غذا خوردیم. وقتی شب شد کیوان من را بهمراه دو تا نقاشی زیبایم رساند خانه. از بیرون بودن و نقاشی کردم کیف زیادی کردم.







Comments
Post a Comment